یادی از روزنامه نگار پیشکسوت «ابوالقاسم قاسم زاده» | روزنامه نگاری با اطلاعات

  • کد خبر: ۴۳۶۷۸۲
  • ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۶
یادی از روزنامه نگار پیشکسوت «ابوالقاسم قاسم زاده» | روزنامه نگاری با اطلاعات
سال ها در روزنامه «اطلاعات»، یکی از نام هایی که پشت سر هم می آمد و روی کاغذ می نشست، نام «ابوالقاسم قاسم زاده» بود.

به گزارش شهرآرانیوز؛ سال‌ها در روزنامه «اطلاعات»، یکی از نام‌هایی که پشت سر هم می‌آمد و روی کاغذ می‌نشست، نام او بود. زیر تحلیل جنگ ها، وسط اخبار انتخابات و مذاکرات و بیش از همه، در انتهای ستونی که اسمش عجیب با جنس کارش یکی بود «محک». کار روزنامه نگار سیاسی همین است.

هر روز صبح، دنیا را مثل یک قطعه فلز ناشناخته روی سنگ محک بزند، عیارش را بسنجد و از میان غوغای خبرها، جمله‌ای بیرون بکشد که بشود فردا هم پایش ایستاد. او برای چند دهه همین کار را کرد. آن قدر طولانی که نامش دیگر فقط یک امضای ساده در پایین مطالب نبود؛ بخشی از هویت بصری صفحه سیاسی روزنامه اطلاعات به حساب می‌آمد. حتی همین اواخر و وقتی که بیشتر هم نسلانش قلم‌ها را بر زمین گذاشته و به کنج عافیت رفته بودند، او هنوز می‌نوشت.

از غزه زیر آتش تا کلاف سردرگم جنگ روسیه و اوکراین و گره‌های کور خاورمیانه. همین ۲۲تیرماه ۱۴۰۵ بود که گفت وگویی از او منتشر شد. داشت از رسانه و روزگار گذشته می‌گفت. این فاصله کوتاه میان آخرین گفت‌و‌گو و خبر رفتن، همیشه مرگ یک روزنامه نگار را برای تحریریه ملموس‌تر و غریب‌تر می‌کند. کسی که تا دیروز جهان را تحلیل می‌کرد، ناگهان خودش می‌شود سوژه یک تیتر چندکلمه‌ای.

تیتر کوتاهی که خودش دیگر فرصت نمی‌کند برایش یادداشت بنویسد. روزنامه‌ها پس از او هم چاپ می‌شوند، جنگی تمام نشده جنگی دیگر سرمی رسد و سیاست مداران باز هم حرف می‌زنند. دنیا راه خودش را می‌رود و فقط از فردا، او هیاهوی جهان را ثبت نمی‌کند.

زیر سایه اخبار

زیست حرفه‌ای ابوالقاسم قاسم زاده متعلق به دورانی بود که مرز میان سیاست، انقلاب، جنگ و رسانه بسیار باریک بود. از همان سال‌های نخست انقلاب در مسئولیت‌های رسانه‌ای حاضر شد. زمانی قائم مقام صداوسیما بود و در روز‌های سخت دفاع مقدس، در ستاد تبلیغات جنگ کار کرد.

جایی که خبر، بخشی از زیست حیاتی مردم در زیر آتش به شمار می‌رفت. کسی که جنگ را نه از پشت صفحه تلویزیون، که از نزدیک چشیده باشد، بعد‌ها وقتی درباره منطقه قلم می‌زند، جنس واژه هایش فرق می‌کند.

قاسم زاده همین بود. خاورمیانه، فلسطین، عراق و مناسبات قدرت‌های بزرگ را با نگاهی می‌دید که از دل تجربه آمده بود. او سال‌ها در روزنامه اطلاعات، کنار چهره‌هایی مثل سیدمحمود دعایی و جلال رفیع کار کرد؛ نسلی که تحریریه برایشان خانه دوم بود. جایی بود که در آن پیر می‌شدند. خودش زمانی درباره سه دهه دوستی اش با جلال رفیع گفته بود که سنت اطلاعات بر پایه معرفت است. او دغدغه صنفش را داشت. در جلسات صنفی، از روشن نبودن تعریف روزنامه نگاری می‌گفت و روی آموزش و پیوند روزنامه با دانشگاه دست می‌گذاشت. او پیونددهنده دو عصر بود. کسی که روزنامه را از عصر سرب و حروف چینی دستی تا روزگار شبکه‌های اجتماعی و خبر‌های ثانیه‌ای همراهی کرده بود.

استمرار، راز ماندگاری

مواضع سیاسی اش مشخص بود. همه خوانندگان با تحلیل هایش هم داستان نبودند، اما ارزش یک روزنامه نگار، لزوما به میزان هم نظری دیگران با او نیست. ارزش امثال او در استمرار است. در اینکه چند دهه، بدون آنکه پا پس بکشد، حوادث تلخ و شیرین کشور را با قلم تعقیب کرد. نوشته‌های او چه دوستشان داشته باشیم و چه نه، امروز بخشی از حافظه مکتوب این سرزمین است. مرگ، نقطه پایان عجیبی برای یک نویسنده است.

کسی که عمرش را صرف نوشتن درباره این و آن کرد، خودش فشرده می‌شود در چند سطر خبر. اسم، چند عنوان و یک فعل سرد در پایان «درگذشت». او سال‌ها مشاور سید محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری اش بود و با خانواده آیت ا... موسوی اردبیلی وصلت کرده بود. درگذشت او، در آستانه روز خبرنگار، تراژدی غم باری برای همکارانش بود. همکارانی که روز جمعه، پیکرش را از جلوی در تحریریه روزنامه اطلاعات تا آرامگاه ابدی اش بدرقه کردند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.